زيبايي دست هايم را براي خودم نگه داشتم
و او آن را بخشيد
به سنگ
به چوب
به رنگ
با دستهايش در ديوارها دميد
و اينچنين جاني ابدي به آنان داد
و زيبايي دستان من
در ميان روزها ذره ذره چكيد و محو شد...
٪٪٪
همين كه به هم رسيديم
تمام قلبم را در گودي انگشتانت ريختم
دستانت از هم جدا شدند
فرو ريختن قلبم را شگفت زده تماشا كرديم
بعد از آن در سكوت رفتي
و هر كس كه آمد تكه اي از قلبم را براي خود برداشت
تكه ها را به گوشه ي قلبهاشان وصله زدند
با تكه هاي من بر وسعت خويش افزودند
من بي دل ماندم
و تو بازيگوش تر از هميشه
هنوز همانجايي كه بودي
شايد گناه من بود كه تمامش را به يك باره به تو دادم
شايد قبل از آن
خودم بايد مي شكستمش
و بعد از آن تكه تكه به تو مي دادم..